عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

393

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

خود پشيمان شد « 1 » باز به نوشتهء افلاكى ، سلطان ركن الدين بدين شخص انتساب جست و او را پدر خواند و او نيز سلطان را فرزند خطاب كرد . ضيافتى بدين مناسبت ترتيب داده شد ، مولانا هم در آن مجلس حاضر بود « 2 » بارى مولانا رنجيده خاطر شد و فرمود كه اگر سلطان او را پدر ساخت ، ما نيز پسرى ديگر مىجوييم . نعره‌اى زد و پابرهنه مجلس را ترك كرد . بنا بر روايات شفاهى ، وقتى مولانا از مجلس بيرون آمد ، با عثمان همان كسى كه تاسيس امپراطورى عثمانى را به دو نسبت مىدهند ، روبرو شد . به علت رفتار محترمانه‌اى كه عثمان به مولانا ابراز كرد مولانا از راه كرم سلطنت را به دو تفويض كرد . اين روايت مدتها بعد ، يعنى در قرن يازدهم / هفدهم ميلادى در " عنقاى مشرق " بابا هاشم جلوتى اسكدارى راه يافته است . بىترديد اين روايت رياكارانه براى جلب عنايت امپراطورى عثمانى به مولانا و تقدس بخشيدن به سلطنت عثمانيان جعل شده است و پايه‌اى ندارد . بنا به نوشتهء سپهسالار و افلاكى ، ناتوانى دولت سلجوقيان و مخصوصا كشته شدن ركن الدين نتايج مادى اين رنجش خاطر بوده است . از آنجايى كه اين شخص " بابا " ناميده شد ، شايد از بابائيه باشد و شايد از آنجايى كه بين اهل فتوت به شيخ : اخى ، صاحب و بابا و به مريد : تربيه و فرزند مىگفتند ، شيخ بابا از اهل فتوت باشد . در " رسالة الفتوهء " فارسى شيخ شهاب الدين سهروردى « 3 » ، شيخ بابا خليل المرندى ، با اوصاف : " شيخ المحققين و سلطان المحققين " ستايش شده است و جمله‌اى به عربى از وى نقل شده است كه : فتوت شاخه‌اى از نبوت است ،

--> ( 1 ) رسالهء سپهسالار ، ص 84 . ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، 147 - 146 . ( 3 ) نسخهء خطى ، كتابخانهء اياصوفيه ، مجموعهء شماره 2049 ورق 158 - 154 .